![]() |
![]() |
|
| عاشقی پاک باش |
|
سلام سلام سلام خوبين؟ منم خوبم! ما در اين مدت قليل بسيار كار فرهنگي انجام داديم و بسيار خودمان هنر نمايي كرديم و بسيار دل ديگران را شاد كرديم و ديگران بسيار دل ما را غمين ساختند. گفتم كه قراره ما بريم نامزدي: ما رفتيم نامزدي و بسيار خود را در ان مكان تركانديم از بس كه حركات موزون و دوز جو گيري ما هي و هي بيش از پيش مي شد. قبل از نامزدي، ما در يه كنسرت به همراه دوستان شركت كرديم كه آنجا هم بسيار جو گير شديم و جلف بازي در آورديم بعد از نامزدي گلاب به روي شما يه دعواي درست و حسابي پيش آمد كه اينجانب تا ۱ ساعت تپش قلب داشتم در حد .. خدا داند. بعد از اين جريانات ما باز هم در يك حركت بسيار هنر دوستانه دوباره در كنسرت شركت نموده و از نوازندگان و خوانندگان اين مرز و بوم حمايت نميوديم و بعد از اين مراسم به خوردن جييييييييييييگرررررررر در يك مكان بسيار يخبندان پرداختيم. تلفيقي از مدرنيته و سنت!!!!!!!! اينو ديگه نميتونم رسمي و اداري بنويسم: دلم خيل واسه يكي كه يه روزي تمام عمرم بود تنگ شده بود
|
|
+ نوشته شده در
88/09/20ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
صبحدم مرغ چمن با گل نو خواسته گفت ناز كم كن كه درين باغ بسي چون تو شكفت
گل بخنديد كه از راست نرنجيم ولي هيچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
|
|
+ نوشته شده در
88/09/10ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
سيلام چن وقته چيزي ننوشتم: سه شنبه گذشته يعني دقيقا ۳ اذر باز هم لابي داشتم با عزراييل در حد بوندسليگا (اينو تازه ياد گرفتم ولي شكر پروردگار تا ۱۲ نيمه شب حالم به كلي خوب شد و به حالت نرمال برگشتم. ۴ شنبه هم دور از جون خر عين خر اين ور و اون ور دويدم تا يه برنامه اي به بهترين نحو برگزار بشه، تازگيا از مسئوليتاي من كم شد. خيلي راحت شدم. اين هفته دو تا ارائه دارم، بايد كلي روش مسلط بشم. آخر اين هفته امتحان فني و حرفه اي دارم، هنوزم هيچي نخوندم. هفته ي ديگه شنبه نامزدي دعوتم، اولش كه بايد براشون نوازنده پيدا كنم، توضيحات لازم هم به من دادن و در غير اين صورت طرفو ميندازن بيرون، بايد صداش خوب باشه، بتونه مجلس رو گرم كنه و مهم تر از همه چشم پاك باشه، خب اولش به من گفتن برامون يه سري آهنگ خوب گلچين كن، حالا ارد جديد دادن، برامون يكي پيدا كن كه خوب كيبورد بزنه نميدونم جوجوبوبو رو كجا بذارم! آخه همه داريم ميرم شهر نور و شادي و لبخند ۴ شنبه هم داريم گله اي ميريم كنسرت! با يه سري آدمايي كه زياد نميشناسمشون! ولي بچه هاي خوبين ديگه ديگه ديگه ديگه چيز زيادي يادم نمياد. هااااااااا يادم اومد : من دوسش دارم هوارتااااااااااااااااااااااااااااااا باي باي بوس بوس |
|
+ نوشته شده در
88/09/06ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
خواب ديدم از تو دور شدم واي كه عجب خواب بدي !!!!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
88/08/26ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
چقدر به دل ميشينه وقتي از خيلي چيزا دلگيري يه نفر كه زياد نميشناسيش براي اينكه فهميده سر حال نيستي، باهات يه پرتقالو نصف كنه و بذاره توي دهانت ! مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چند روز پيشا از ديدن يه صحنه اي خيلي دلم گرفت شاد و شاداب! باي باي و بوس بوس |
|
+ نوشته شده در
88/08/15ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلود به من کرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتي و هنوز، خش خش گام تو تکرار کنان مي دهد آزارم من انديشه کنان غرق در اين پندارم که چرا باغچه کوچک ما سيب نداشت (حميد مصدق)
من به تو خنديدم چون که مي دانستم تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي پدرم از پي تو تند دويد و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه پدر پير من است من به تو خنديدم تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو ليک لرزه انداخت به دستان من و سيب دندان زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت: برو چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام حيرت و بغض تو تکرار کنان مي دهد آزارم و من انديشه کنان غرق در اين پندارم که چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت (فروغ فرخزاد) |
|
+ نوشته شده در
88/08/10ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
باز هم مثل هميشه اتفاقات كاملا اتفاقي در زندگاني من رخ داده !!!!!!!!!!!!!!!!! امروز توي سايت آزمون ديدم كه تكميل ظرفيت كارشناسي ارشد پذيرفته شدم . هيچ وقت فكر نميكردم اگه نتيجه هاي فوق ليسانس رو بدن و من قبول بشم انقد ناراحت بشم . البته هنوز معلوم نيست كه قبولم كنن، چون من بهمن ماه فارغ التحصيل ميشم ( ۷ ترمه ) نميدونم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ميدونم كه جربزه كار پيدا كردن ندارم !!!!!!!!!!!!!!!! ميدونم كه نميتونم كارشناسي ارشد دولتي در بيام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! پس من بايد چه كنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الان يك هفتس كه من دارم ميرم دانشگاه و ترم آخر رو ميگذرونم، وقتي ميگم ترم آخر يهو دلم ميريزه، هيييييييييييييييييييييييييييييييي !!!!!!!!!!! يادش بخير ! روزهاي خوبي داشتم، دوست داشتني، پر از استرس، پر از شادي، پر از خنده، يه كمي هم گريه! پر از خوردني، پر از الافي، پر از دوست داشتن، پر از عشق، پر از نفرت، پر از جر و بحث، پر از رو كم كني، پر از دلقك بازي و ................................. از ۵ شنبه تا حالا خيلي حالم گرفته، كلي گريه كردم آخه يكي نيست بگه دختر تو كه جنبه نداري مجبوري بري اين جور جاها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ والا به خدا !!!!!!!!!!!!!! ديروز هم كه رسيدم خونه ديدم خواستگارا رسيدن، آخه قرار بود خواستگار بياد براي موبيج و گفته بودم كه قبلش مي رسم ولي نشد يه كم خجالت كشيدم چون زشت بود خدايا شكرت ! نذار من شرمندت باشم! كمكم كن كه عزيزان آينده ي من شاداب و تندرست باشن! خدايا از گناهانم بگذر و كمكم كن ديگه تكرار نكنم، كمكم كن !!!!!!!!!!!!!!!! برام دعا كنيد! باي باي بوس بوس |
|
+ نوشته شده در
88/07/18ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
هر ان کو خاطری مجموع و یاری نازنین دارد , سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد .
|
| آرشیو موضوعی |
|
فراسوی چشم من درد دل های من با شما ... شل سیلور استاین پائولو کوئیلو جبران خلیل جبران قلم فرسایی روح من بر ... |
|
RSS
|